آسمانِ آبی

جایی برای بودن! لحظه‌ای برای زندگی!

آسمانِ آبی

جایی برای بودن! لحظه‌ای برای زندگی!

آسمانِ آبی

سلام
خوش اومدین :)
به قول یکی از دوستان، باید نوشت، نوشت از روزها، از ساعتها، از درد ها، از لبخندها!
مینویسم و خوش‌حال میشم اگه بنویسید!
از هرچیزی، از هر جایی!
(ببخشید اگه یکم بیش از حد عامیانه میشه این لحن!)

پربیننده ترین مطالب

آخرین نظرات

«حال همه‌ی ما خوب است...»

شنبه, ۲۸ مهر ۱۳۹۷، ۰۲:۳۴ ق.ظ

خواستم قلمی بزنم؛ چیزی بنویسم؛ دردی فاش کنم؛ آوازی سردهم؛ نگاهی بدرم؛ قلبی چاک کنم! خواستم از «تو» بنویسم! از «تو» بنویسم! و باز، از «تو» بنویسم!

اما انگار این شعر، با تمام غمِ نهفته‌اش، مرا و زمان را محسور کرده‌است!

آری، نه‌ری‌را-یِ من، کاش من، تو، ما... کاش...




سلام!

حال همه‌ی ما خوب است

ملالی نیست جز گم شدنِ گاه به گاهِ خیالی دور،

که مردم به آن شادمانیِ بی‌سبب می‌گویند

با این همه عمری اگر باقی بود

طوری از کنارِ زندگی می‌گذرم

که نه زانویِ آهویِ بی‌جفت بلرزد و

نه این دلِ ناماندگارِ بی‌درمان!


تا یادم نرفته است بنویسم

حوالیِ خوابهای ما سالِ پربارانی بود

می‌دانم همیشه حیاط آنجا پر از هوای تازه‌ی باز نیامدن است

اما تو لااقل، حتی هر وهله، گاهی، هر از گاهی

ببین انعکاس تبسم رویا

شبیه شمایل شقایق نیست!


راستی خبرت بدهم

خواب دیده‌ام خانه‌ئی خریده‌ام

بی‌پرده، بی‌پنجره، بی‌در، بی‌دیوار ... هی بخند!

بی‌پرده بگویمت

چیزی نمانده است، من چهل ساله خواهم شد

فردا را به فال نیک خواهم گرفت

دارد همین لحظه

یک فوج کبوتر سپید

از فرازِ کوچه‌ی ما می‌گذرد

باد بوی نامهای کسان من می‌دهد

یادت می‌آید رفته بودی

خبر از آرامش آسمان بیاوری!؟

نه ری‌را جان

نامه‌ام باید کوتاه باشد

ساده باشد

بی حرفی از ابهام و آینه،

از نو برایت می‌نویسم

حال همه‌ی ما خوب است

اما تو باور نکن!


«سید علی صالحی»




پی‌نوشت اول: گاهی نمی‌شود که نمی‌شود...


پی‌نوشت دوم: اگر گاهی دنیا، تنها، به قدر قلب گنجشککی، به مرادِ دل ما می‌رفت، اگر گاهی، فقط گاهی، زمان در چنگ ما بود، به راستی که چه طعمی می‌داشت دگرگونه بودن، دگرگونه زیستن، دگرگونه عشق ورزیدن!


پی‌نوشت سوم: دل داشته باش... 



۹۷/۰۷/۲۸ موافقین ۰ مخالفین ۰
آسمان‌آبی

نظرات  (۵)

❤امیدوارم که رضایت بده و اینکه خوشبخت و موفق باشید❤
پاسخ:
همیشه ارزوی‌های قشنگ رو دوست داشتم! تخیل ادم رو تقویت میکنه!
ممنون:) 
سلام بعد از واژه آری در سطر چهارم چی نوشتین؟

پاسخ:
معشوقه‌ی شاعر بوده گویا :)) 
سلام ماجرای شما و شخصی که تو خطاب کردید رو یه روز بنویسد.  لطفاااااا

پاسخ:

سلام :))

اجازه‌ی این مورد دیگه دست من نیست!

اگر خودش رضا داد، شاید، وگرنه که هیچ!

اما جهت خالی نبودن عریضه :


چو باد عزم سر کوی یار خواهم کرد

نفس به بوی خوشش مشکبار خواهم کرد


به هرزه بی می و معشوق عمر می‌گذرد

بطالتم بس از امروز کار خواهم کرد


هر آبروی که اندوختم ز دانش و دین

نثار خاک ره آن نگار خواهم کرد


چو شمع صبحدمم شد ز مهر او روشن

که عمر در سر این کار و بار خواهم کرد


به یاد چشم تو خود را خراب خواهم ساخت

بنای عهد قدیم استوار خواهم کرد


صبا کجاست که این جان خون گرفته چو گل

فدای نکهت گیسوی یار خواهم کرد


نفاق و زرق نبخشد صفای دل حافظ

طریق رندی و عشق اختیار خواهم کرد


حافظ

دل داشته باش؟! چرا به جای دل داشتن برای گفتن دروغ حال همه ما خوب است دل و جرات به خرج نمیدین و راستشو نمیگین؟!
گاهی نمیشود که نمیشود کلیشه ای بیش نیست گاهی نمیخواهم که بشود قشنگ تر و صحیح تره 
پاسخ:
سلام
شاید بهتر بود به جای 3:40 صبح، 9 صبح اینارو می‌نوشتین!
جواب سوال اول‌تون رو که خود شعر توی چند مصرع اخر داده!
سوال دومتون هم مبتنی بر تجربیات شخصی هر فرد هست! پس خرده ای نمیشه گرفت! 
یاد بخشی از کتابی که امروز میخوندم افتادم
میگفت اگر همه ما امیال و خواسته هامونو بدون بیم از این و آن میگفتیم دنیا جای قشنگ تری میشد
هی میخندیدی هی میخندید وای که چی میشد

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی