آسمانِ آبی

جایی برای بودن! لحظه‌ای برای زندگی!

آسمانِ آبی

جایی برای بودن! لحظه‌ای برای زندگی!

آسمانِ آبی

سلام
خوش اومدین :)
به قول یکی از دوستان، باید نوشت، نوشت از روزها، از ساعتها، از درد ها، از لبخندها!
مینویسم و خوش‌حال میشم اگه بنویسید!
از هرچیزی، از هر جایی!
(ببخشید اگه یکم بیش از حد عامیانه میشه این لحن!)

پربیننده ترین مطالب

آخرین نظرات


هیچ دقت کرده‌ای، گاهی، جایی، در خلوتی، کسی، چیزی در گوش‌ات زمزمه می‌کند که شاید معنایش را سال‌های سال بعد متوجه شوی!


یادش بخیر! معلمی داشتم که یک بار با حزنی بی‌پایان، رو به تنها پنجره‌ی کلاس، با نگاهی سرد، به آرامی چیزی زیر لب زمزمه کرد: «بگذریم، که دنیا جای گذر است!»


سال‌ها از آن نگاه می‌گذرد و من شاید هر روز و هر روز آن‌ را هزاران بار در دلم تکرار می‌کنم اما انگار درک‌اش، چیزی ورای تکرار طوطی‌وار آن ‌است!


اکنون که عمری گذشته است؛ حال که چند‌ تاری سپید کرده‌ام؛ چین کوچکی در پیشانی‌ام افتاده است و دیگر شوقی به اسباب‌بازی‌های دوران کودکی‌ام ندارم، چقدر تلخ و عمیق، معنای این چند کلمه را با تمام وجودم لمس می‌کنم!


آری، انگار حکایت ما آدم‌های اشتباهی، هماره گذشتن است! گذشتن از همه چیز! برای همه چیز! و خود، در انتها، بی هیچ چیز!

گذشتن، گذشتن و باز هم گذشتن!

مثل گذشتن از آخرین بوسه، به گاه وداع!

یا گذشتن از آخرین پکِ تنها نخِ یکِ پاکت!

یا شاید گذشتن از چند دقیقه خواب شیرین صبحگاهی!


نمیدانم چرا تمام این گذشتن‌ها به نوعی با آخرین بودن همراه شده‌اند اما خوب می‌دانم که این تنها وهمی ابلهانه است! چرا که هیچ‌گاه خبری از آخرین گذشتن نخواهد بود، از آخرین نادیده‌گرفتن‌ات! و این دور باطلِ شروع، ادامه، توقف، اندکی تفکر، باز ادامه، توقفی دوباره و در انتها، گذشتن از همه چیز، از ابتدا تا انتها، آنقدر، دیوانه‌وار تکرار می‌شود که تو را به دیوانه‌ترین آدمِ اشتباهیِ دنیایت تبدیل می‌کند!


اما به هر تقدیر، باید گذشت! نمی‌دانم برای چه، برای که یا حتی چطور! اما گویا باید گذشت که ماندن، نه تنها دردی را دوا نمی‌کند، که از استخوانی، لای زخم، هزار بار بدتر است!




پی‌نوشت۱: میان شنیدن تا درک‌کردن و میان درک‌کردن تا عمل کردن، عمری فاصله است! از خان اول گذشته‌ام! اما همچنان یک پا در هوا، میان ضد و نقیضی، مانده‌ام! کاش هرچه زودتر بشود! حتی اگر آنچه نباید!


پی‌نوشت۲: گذشتن از چیزها، شاید خیلی راحت‌تر از آدم‌ها باشد! خصوصا اگر آن چیز، زیباترین موسیقی جهان نباشد!


پی‌نوشت۳: شاید چندان با عقل جور درنیاید اما انگار می‌شود گذشت و دوست داشت، گذشت و نادیده ‌نگرفت، گذشت و سال‌ها خوب بود! نمی‌دانم چطور، اما انگار می‌شود!


پی‌نوشت۴: نه‌ری‌را‌جان، نامه‌ام باید کوتاه باشد، ساده باشد، بی حرفی از ابهام و آینه، از نو برایت می‌نویسم، حال همه‌ی ما خوب است، اما تو باور مکن!



۹۷/۰۸/۰۶ موافقین ۰ مخالفین ۰
آسمان‌آبی

نظرات  (۳)

کاش بودی...کاش این همه هدیه ک به خاطرت میخرم و قایم میکنم رو به خودت میدادم...نمیدانم چرا میان این همه ادم فقط شانه های تو را امن میدانم؟!کاش،کاش هایم واقعی میشد...کاش هیچوقت از کاش گفتنم هایم پشیمان نشوم...
۰۶ آبان ۹۷ ، ۱۱:۴۴ کاربرسایت
جا زدی؟!!

چو باد عزم سر کوی یار خواهم کرد

نفس به بوی خوشش مشکبار خواهم کرد


به هرزه بی می و معشوق عمر می‌گذرد

بطالتم بس از امروز کار خواهم کرد


هر آبروی که اندوختم ز دانش و دین

نثار خاک ره آن نگار خواهم کرد


چو شمع صبحدمم شد ز مهر او روشن

که عمر در سر این کار و بار خواهم کرد


به یاد چشم تو خود را خراب خواهم ساخت

بنای عهد قدیم استوار خواهم کرد


صبا کجاست که این جان خون گرفته چو گل

فدای نکهت گیسوی یار خواهم کرد


نفاق و زرق نبخشد صفای دل حافظ

طریق رندی و عشق اختیار خواهم کرد


حافظ

پاسخ:
شاید! 
۰۶ آبان ۹۷ ، ۱۱:۴۱ کاربرسایت
گیاه بودن یعنی چی ؟
پاسخ:
گیاه بودن یعنی گیاه بودن!
به قدر نیاز توضیح‌ام شفاف هست! 

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی