آسمانِ آبی

جایی برای بودن! لحظه‌ای برای زندگی!

آسمانِ آبی

جایی برای بودن! لحظه‌ای برای زندگی!

آسمانِ آبی

سلام
خوش اومدین :)
به قول یکی از دوستان، باید نوشت، نوشت از روزها، از ساعتها، از درد ها، از لبخندها!
مینویسم و خوش‌حال میشم اگه بنویسید!
از هرچیزی، از هر جایی!
(ببخشید اگه یکم بیش از حد عامیانه میشه این لحن!)

پربیننده ترین مطالب

آخرین نظرات

تنهای تنهای تنها!

يكشنبه, ۴ شهریور ۱۳۹۷، ۱۰:۱۷ ب.ظ

به نام خدا


همیشه فکر می‌کردم گفتن بهتر از نگفتن و نگفتن بهتر از دروغ گفتن است! همیشه خیال می‌کردم آنقدرها قوی هستم تا رازی را، احساسی را، یا حتی لبخندی یا اشکی را برای سال های سال مخفی کنم!

تصورات جالبی داشتم! فکر می‌کردم خیلی بیشتر از سن‌ام می‌‌دانم! خیلی خیلی بیشتر از یک نوجوان ساده، تجربه دارم! اینقدر قوی هستم که هیچ‌گاه دل نبازم! دروغ نگویم! گریه نکنم! کوتاه نیایم! و خسته نشوم!

همیشه‌ی همیشه آن‌هایی را که شکست می‌خوردند مسخره می‌کردم! مسخره که نه، اما ذهنیت خوبی هم نسبت به‌شان نداشتم! با خودم می‌گفتم مگر می‌شود شکست خورد!؟ مگر می‌شود خسته شد!؟ چجوری بعضی ها دست از کار و تلاش می‌کشند!؟ یعنی ناامیدی چه طعمی دارد!؟

تصورات و افکار جالبی داشتم! شاید به خاطر آن بود که خیلی بیشتر از آنچه تصورش را می‌کردم، زندگی ام فانتزی بود! نوجوانی پرانرژی که چیزی جز تلاش نداشت و «نمی‌شود» هیچ گاه برای‌اش معنا نشده بود! آدمی که هیچ‌گاه طعم شکست را نچشیده بود! هیچ‌گاه بازی از پیش باخته‌ای را شروع نمی کرد!

 

اما آن روزهای خوب گذشت! آن خواب‌های شیرین تمام شد! و رسیدم به روزهایی که شاید زندگی، آن روی دیگرش را به من نشان داد! چهره ی بسیار وقیح‌تر از تصورات هر ذهنی! دنیای پر از شکست! پر از نرسیدن! پر از افسوس و درد! حالا من بودم با کوهی از چیز‌هایی که دیگر هیچ فایده‌ای نداشتند! نه تجربه هایم! نه دوست هایم! نه خانواده‌ام و حتی دیگر، نه خدایم!

من بودم در میان جنگلی از چیزهای ناشناخته‌ای که باید تک به تک می‌آزمودم! در بعضی پیروز می‌شدم و خیلی‌هارا می‌باختم!

من بودم و یک دریای طوفانی! بدون هیچ جزیره‌ای در پیش رو! مقصد؛ ناکجاآباد! و تنها رفتن بود و رفتن!

 

با اینکه دلم برای آن روزها، سخت، تنگ شده است! با اینکه این روزها خیلی دلم گرفته است! با همه‌ی اینها، اما حسرتی در کار نیست؛ چرا که این همان روند طبیعیِ طبیعتِ زشت-زیبای ما انسان‌هاست! تلاش، باخت، برد و باز هم تلاش!

اما فقط و فقط در این بین حسرت یک چیز را می‌خورم! حسرت این را که چرا هیچ کس نبود تا حداقل هشداری درباره ‌ی این روزها بدهد! چرا پدری نبود تا پشتم باشد! چرا هم‌سن و سالی نبود که بیشتر بفهمد! بیشتر تجربه کرده باشد! تنها حسرت این روزهایم همین است که به ناگه غافلگیر شدم و خیلی طول کشید، خیلی بیشتر از آنچه انتظار می‌رفت، تا خودم را در این بحر‌الموت پیدا کنم!

 

و اما چند کلمه‌ای برای تو که میخوانی‌ام:

می دانم شاید خیلی حرفهایم ربطی به تو نداشته باشد! شاید اصلا هیچ چیز من و زندگی‌ام را نپسندی اما آگاه باش که (اگر هنوز به آن نرسیدی و تجربه اش نکردی) روزی خواهد رسید که خودت را در قعر دریای ناامیدی می‌یابی! روزی می‌رسد که حتی دلت نمی‌آید خدایت را به خاطر زندگی‌ات به دردسر بیندازی! روزی فرا خواهد رسید که تنها تو هستی و تو و تو!

تنهای تنهای تنها!

مراقب باش... واقعه از آنچه تصورش را می‌کنی به تو نزدیک‌تر است!

 


و اما حرف آخر:

زندگی قانون عجیبی دارد!

هر طور که نمی‌خواهی ببینش، لمسش کن، درکش کن، حتی سعی کن از آن فرار کنی! هرکاری که می‌خواهی بکن!

او تنها به ادامه دادن می‌اندیشد! چه با تو، چه بی تو!

یا پا به پایش راه بیا یا زیر دست و پاهایش له شو!

انتخاب با توست!




۹۷/۰۶/۰۴ موافقین ۰ مخالفین ۰
آسمان‌آبی

نظرات  (۴)

میدونم! توی ذهنت بهم ریختس، یه چیزی مینویسی همه فکر میکنن اوه اوه،زندگیش چقد داغونه پس.هیچی هم خوب پیش نمیره حتما ! نمیدونن خودتی ک سخت میگیری و هیچوقت راضی نیستی. اگه همیشه خودتو قبول داشته باشی،آره ۹۰ درصد سرت نمیاد. ولی سر من اومده =)) هیجان انگیز هم هست اتفاقا. تجربه ی زندگیه نرمال!
من خیلی کارا میکنم ولی این تویی ک روشون اسم میذاری.واسه همینم نمیدونم دقیقا منظورت چیه که با چشم بسته دیدم یا نه!!
(باهوش تر هم هستم!)
پاسخ:
i see your intentions and above all, you don't even know me but i agree with you on this
the reality is always different from what i tell everybody around cause tha's how our brain does its duty to keep us safe
and one more thing tbh, you will never ever influence the world by being like it
i guess our definition of letting go is quite differnt
i see this world totally differntly from what you can even imagine of
 believe me or not, it's me and i love it

and one more thing babe, be brave, introduce yourself :)
یحتمل بهت  گوشزد شده بوده. ولی قبولش نکردی! دیدی بقیه رو که درگیرشن ولی ازش گذشتی.  ته ذهنتم حتی نخواستی به ناامیدی و شکستی که شاید یه روز پیش بیاد فکر کنی. الآنم چشات بسته س حتی!
پاسخ:

:)


don't be so mean!


اره شاید میدونستم شاید گوش زد شده بود حتی! ولی قطعا احتمال نمیدادم که سر خودم بیاد! و حتی هنوز هم اونجوری که همه فکر میکنن سر من نیومده و مطمئن باش نمیاد هیچ وقت!


راستی، تاحالا با چشمای بسته(!) دنیا رو دیدی؟! جوری که من میبینم؟! قشنگه، امتحانش کن!


(امیدوارم باهوش‌تر از اونی باشی که فکرشو میکنم!) 

✍✍✍گاهے آدم ها قدرت نفس ڪشیدن هم ندارد
گاهے هم خوشحال و سرحال اند
زندگے همین است اما مهم آن است که از آن درس بگیرے...از دنیا فهمیدم ڪہ از هیچ ڪس هیچ توقعی نڪنم فقط خودم هستم و خودم...از زندگے فهمیدم هیچڪس جز خودم نمیتواند بہ من واقعا ڪمڪ ڪند،بهترین دوست من خودم هستم،بهترین نصیحت ها را میتوانم بفهمم
فهمیدم هیچگاه فڪر نڪنم میدانم،همیشہ با خود پنداشتم حتے از نادان ترین ها میتوان درس گرفت همیشہ همہ چیز را با دقت بررسے میکنم;رفتار آدم ها را از ڪسے ڪہ به من درس میدهد ممنونم حتے اگر با سیلے...
همیشہ از آدم هایے ڪہ حتے ڪمے باعث ناراحتے یا آزار من میشوند دورے ڪنم.من مجبور به تحمل ڪردن آنها نیستم
از بزرگے شنیدم ڪہ میگفت راهِ نرفتہ را هیچگاه بدون نقشہ و پیش بینے نرو...حتے اگر شبِ عروسےات پشیمان شدے برگرد.
حسرت نداشتہ هایت نخور فقط وفقط تلاش ڪن حتے اگر خسته شدی نتوانستے بروے و زمین افتادے گریه ڪن خودت را رها ڪن امااز تلاش دست نڪش تو جز امید و تلاش چیزے ندارے...یاد گرفتشم ڪسانی را ڪہ دوستدارم عاشقانہ محبت ڪنم و هیچگاه توقع حبران محبت هایم را نداشتہ باشم
یاد گرفتم اگر ڪسے حسادتم را نڪرد نگران شوم چرا ڪه حتمأ نقصے دارم.
یاد گرفتم اگر سختے نمیڪشم و راحتم حتمأ پیروزے و موفقیت از من دور است
فهمیدم اگر عشق خدا را حس نڪنم خیلی عقب تر از خودم وبقیہ هستم ...-(باور دارم خدا عاشقانہ مرا محافظت میڪند و باور دارم خدا جوری عاشق من است ڪہ انگار تنها بنده اش من هستم)_↻∝
✔♧♡ツ
سلام میشه بگید قضیه چیه؟😶پدرتون در چ مواردی چ توصیه هایی میتونستن بکنن یا دوستان(ببخشید واقعا قصد فوضولی ندارم میخام تجربه کسب کنم)‌.شما تنها نیستید رو بچه های مجازی هم حساب کنین﴿درسته مثلا خودم خیلی حالیم نیست ولی خب یه چیزایی هم میفهمم 🌸🌷🌹و اینکه واقعا ازتون ممنونم وبلاگ خیلی خوبیه ...واقعا جایی برای بودنه میشه هر چیزی ک ذهنمو مشغول کرده بپرسم و بگم🙏
پاسخ:

سلام


ببخشید ولی هیچ علاقه‌ای ندارم راجع به پدرم فعلا هیچ صحبتی کنم!


در مورد دوستان مجازی هم واقعیت امر اینه که به شخصه از این فضا متنفرم! رابطه‌ی حقیقی و رو در رو را خیلی بیشتر می‌پسندم! ولی خب نمیشه ازین جا گذشت و بابت لطفت ممنون!


خوش‌حال میشم اگه بتونم کمکی بهت کنم!


موفق باشی! 

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی