آسمانِ آبی

جایی برای بودن! لحظه‌ای برای زندگی!

آسمانِ آبی

جایی برای بودن! لحظه‌ای برای زندگی!

آسمانِ آبی

سلام
خوش اومدین :)
به قول یکی از دوستان، باید نوشت، نوشت از روزها، از ساعتها، از درد ها، از لبخندها!
مینویسم و خوش‌حال میشم اگه بنویسید!
از هرچیزی، از هر جایی!
(ببخشید اگه یکم بیش از حد عامیانه میشه این لحن!)

پربیننده ترین مطالب

آخرین نظرات

چند خطی، بی‌پرده!

دوشنبه, ۲۲ مرداد ۱۳۹۷، ۰۹:۳۳ ب.ظ

به نام خداوندی که جانم در دست قدرت اوست!



پیش‌نوشت: پیشاپیش به خاطر لحن عامیانه و کمی لهجه‌دار نوشته‌ی پیش رو پوزش می‌طلبم!



به طور کلی اگر خدایی نکرده، زبونم لال، جزو اون دسته‌ی قلیل از آدم‌هایی باشی کهمن رو از نزدیک و نه صرفا بر اساس اسم آبا و اجدادی‌ام، بشناسی (منظورم شناختی هست که تو رو به جایی رسونده که به جای علیرضا، هاشم صدام می‌کنی!)حتما تا امروز متوجه‌ی این ویژگی نسبتا عجیب شدی که چقدر آراء و افکار من راجع به اشخاص و اشیاء (به هر شکلی که در نظر بگیریم) تغییرپذیر هست! (البته منکر این حقیقت نیستم که نسبت به یک سری از عقاید، تعصب خاصی دارم ولی این موضوع ناشی از افراطی بودن نیست، بلکه ماحصل اتقان اون عقیده است و به راحتی با تفکری قوی‌تر از آن‌چه من عنوان می‌کنم، تغییرپذیره؛ منتها مادامی که چیزی قوی‌تر وجود نداشته باشه، نه تنها من، که هیچکس دیگه‌ای از مواضع‌اش کوتاه نمیاد!)


خب شاید در نگاه اول، این یک معضل بزرگ به نظر برسه که به یک جور «حزبِ‌باد‌بودن» منتهی میشه! اما اگر یکمی دقیق ‌تر بشی، مطمئنا متوجه خواهی شد که خوبی‌های ارزشمندی هم داره! قصدم اصلا این نیست که با آب و تاب از چیزی دفاع کنم که شاید به زعم خیلی‌ها، حتی یک نقص بزرگ به نظر برسه، نه؛ ولی دوست دارم خوبی‌هاشو باهاتون در میون بذارم چون به نظرم اینقدرا ارزشمند هستند!


دوتا ویژگی خیلی مهم این نوع زندگی رو (من، زندگی‌کردن میدونمش چون اینقدر دامنه‌ی عملکردی‌اش وسیع هست که تقریبا هر تعامل کوچک و بزرگی رو شامل میشه! حتی روی رفتارت با گربه‌ها- که احتمالا میدونی چقدر دوستشون دارم- هم تاثیرگذاره!)  بیشتر عنوان نمی‌کنم هرچند نکات مثبت دیگه‌ای هم وجود داره ولی خب شنیدنشون نیازمند یک سری مقدمات و تابو‌شکنی‌های خاص هست که از حوصله‌ی این خطوط خارجه!


اولین ویژگی مثبت این نگرش، نوعی نرمش عقیده‌ی خاص در جهت سازگاری با هر شرایطی هست!

(طبیعی هست که این سوال مطرح بشه که آیا با هر شرایطی باید سازگار شد یا هر تغییر عقیده‌ای مناسب هست یا نه؟ قطعا پاسخ من به این سوال منفی هست ولی در این سطور، مقصود من جنبه‌های مثبت و دارای کارکرد زندگی هست نه نقاط تاریک! اگر کسی مایل بود میتونیم راجع به این مسئله بعدا بیشتر صحبت کنیم!)


ویژگی دوم که شاید- حداقل به دید من- جالب‌تر و بهتر هم باشه، یک جور اشتیاق درونی سیری‌ناپذیر برای یادگیری از «هر شخص و چیزی» هست که در طول زندگی باهاشون مواجه میشی! در واقع اینجا تغییر‌کردن صرفا یک پروسه‌ی رهبری شده از بیرون نیست که باعث تغیر تو میشه؛ بلکه تبدیل به نوعی نیازی درونی میشه که از وجودت سرچشمه می‌گیره و تا اون تغییر رو ایجاد نکنی، خبری از آرامش درون نخواهد بود! (البته شاید ذکر این نکته که تعداد افرادی که نکته‌ای به تو اضافه می‌کنند شاید بعضی اوقات- و نه همیشه-  به تعداد انگشتان یک دستت هم نرسه- خصوصا هرچقدر به سمت متکامل‌تر شدن پیش بری- خالی از لطف نباشه!)


اما نکته‌ی مهمی که لازم میدونم اشاره‌ای بهش داشته باشم:

این یک حقیقت انکار ناپذیره که هر روش و نگرشی، کاستی‌های خاص خودشو داره (نمیخوام اصلا وارد بحث نگرش دینی به مسائل بشم چون صحبت راجع بهش به این سادگی‌ها نیست و همیشه یک جور سد دفاعی در مقابل پذیرش فرضیات پایه‌ای این نگرش که بعضا از جنس علم و روش علمی نیستن وجود داره! فلذا اگر کسی مایل بود میتونیم خصوصی‌تر و در جایی به جز اینجا راجع به اون صحبت کنیم!) و ظاهرا در سنین پیری هست که انسان به یک نگرش غایی و آرمانی «نزدیک» میشه! (البته کاملا مشخصه که با فرض درست بودن ادعای بالا، باز هم این مسئله، بهانه‌ی خوبی برای رخوت فکری و جسمی افراد در جهت رسیدن به آرمان‌فکر نخواهد بود!)

 

خب تمام این قصه‌ی حسین کرد تنها برای این بود که بگم شاید این خاموشی نیم‌ماهه که به طرز شگفت‌انگیزی باعث افزایش جمعیت عنکبوت‌ها و مارمولک‌های خونمون هم شده، یه جورایی ریشه در این «جزبِ‌باد‌بودنِ ثمربخش» داشته! البته ظاهرا این‌بار نشئت گرفته از بخش حزب‌باد بودنش بوده! تا حدی که حتی چندباری تا مرز پاک کردن کل بلاگ هم پیش رفتم و بعد نظرم به خاطر چیز خاصی که از قضا کامل‌تر بود، تغییر کرد!


به نظرم اینجا ذکر یک مسئله خالی از لطف نباشه، علی الخصوص که اغلب همین نکته منو به سمت خراب کردن تمام ساخته‌های عام می‌بره:

سوال اینجاست که نوشتن من یا هرکس دیگه‌ای در جهت «گفتن» هست یا «شنیده‌شدن» یا هردو؟ (در جایی خوندم- احتمالا بعدا بیشتر راج به این جاهایی که یه چیزی ازشون می‌خونم صحبت کنم- که ظاهرا در تاریخ فلسفه، هیچکس به اندازه‌ی گوته، استقلال رائ نداشته؛ به این معنا که نوشته‌های خودش رو سال‌های سال تصحیح می‌کرده تا متنی که منتشر میشه، دقیقا همونی باشه که از دل بر‌میاد؛ جوری که لاجرم بر دل نشیند!)


خب این مسئله‌ی مهم به طور ضمنی و بعضا حتی ناخودآگاه روی انتخاب نویسندگانی که آثارشون رو دنبال می‌کنیم هم اثرگذاره! (جا داره توی پرانتز خوندن آثار نادر ابراهیمی رو پیشنهاد کنم!) به زبان ساده‌تر، فکر نمی‌کنم کسی  مایل باشه نوشته‌های نویسنده‌ای رو بخونه که خودش با نوشته‌های خودش زندگی نکرده هنوز!)

 

نتیجه اینکه: این ویژگی من (که متاسفانه یا خوشبختانه تا این تاریخ هنوز در کس دیگه‌ای ندیدمش!) و رخدادهای فکری یک ماه اخیر، وجوب یک نظمِ‌منظم واسه انتشار هر مطلبی از سوی من رو بیشتر از قبل واسم عیان کرده! و اینجوری شاید من هم بیش از پیش خودم رو ملزم به نشستن و نوشتن بدونم و نتیجه‌ی مد نظر حاصل بشه! (البته فقط خدا میدونه که اون نتیجه‌ی مد نظر چی هست J !)

 



پی‌نوشت یک: از این به بعد شاید یکم جنس مطالب تغییر کنه! نمی‌دونم تا چه حدی این موضوع خوب یا بده! ولی قطعا سعی‌ام بر این هست که که بتونم منطقی رو روش سوار کنم که از جنس دلم باشه!


پی‌نوشت دوم: و نکته‌ی پایانی هم اینکه حتی اگر شخصی تماما برای خودش بنویسه، من یکی، گرفتن بازخورد رو خیلی خیلی دوست دارم! (یادت باشه همیشه در هر شخصی چیزی واسه فرا گرفتن وجود داره!)

۹۷/۰۵/۲۲ موافقین ۰ مخالفین ۰
آسمان‌آبی

نظرات  (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی