آسمانِ آبی

جایی برای بودن! لحظه‌ای برای زندگی!

آسمانِ آبی

جایی برای بودن! لحظه‌ای برای زندگی!

آسمانِ آبی

سلام
خوش اومدین :)
به قول یکی از دوستان، باید نوشت، نوشت از روزها، از ساعتها، از درد ها، از لبخندها!
مینویسم و خوش‌حال میشم اگه بنویسید!
از هرچیزی، از هر جایی!
(ببخشید اگه یکم بیش از حد عامیانه میشه این لحن!)

پربیننده ترین مطالب

آخرین نظرات

... کمی با او مهربان‌تر باشیم...

دوشنبه, ۲۵ تیر ۱۳۹۷، ۱۱:۳۸ ق.ظ

طبعا همانقدر که از یک جوان بیست ساله انتظار می‌رود به فکر حال و آینده‌اش باشد، انتظار نمی‌رود که راجع به چیزهایی فکر کند که شاید باید در سالهای پایانی زندگی‌اش به دنبالشان باشد مثلا:   «مرگ»!

شاید از ده سالگی یا کمی این‌ور تر بود که مرگ معنای تازه‌ای برایم یافت!

از دست دادن پدرم نه تنها تمام شرایط محیط بیرونی را برای خودم و خانواده‌ام زیر و رو کرد، که دیدم به زندگی و مرگ را نیز متحول کرد!

دیگر مرگ انقدرها دور و غریب نمی‌نماید! مخصوصا این روزها که شاید خیلی بیشتر از پیش به آن فکر می‌کنم!

اما شاید دانستن چند نکته ضروری باشد:

نخست آنکه، به یاد مرگ بودن هیچ گاه به معنای انفعال در برابر آن نیست! صرفا باید حضورش را در هر ثانیه حس کرد و این نوعی فراغ‌بالی از هر شرایط و موضوعی برای انسان به ارمغان می‌آورد!

دوم آنکه، مرگ ناممکن شدن هر امکان دیگری است و این واقعیت زیبا ( البته تلخ به دید بعضی و شیرین به دید من) شاید طعم زندگی را دوبرابر می‌کند!

سوم، غالبا ترس از مرگ با پوچ‌انگاری زندگی پس از مرگ همراه است و شاید این خودش دلیلی بر این فرار همیشگی از آن باشد!

چهارمین و آخرین نکته هم این است که خاصیتی عجیب در مرگ نهفته است و آن اینکه هرچقدر بیشتر آن را دوست بداری و مشتاقانه تر به سویش حرکت کنی، بیشتر از تو می‌گریزد و این شاید (البته به زعم من) قسمت بد ماجرا باشد!


فی المجموع میخواهم بگویم مرگ آنقدرها هم بد نیست! خیلی شیرین تر و جالب تر از هرچیزی که فکرش را بکنید باید باشد و برای منی که عاشق تجربه های نو هستم، مرگ اولین و اخرین چیزی است که دوست دارم هرچه زودتر طعمش را بچشم!

و یک چیز دیگر، نمی دانم اصلا سودی دارد یا نه ولی برای من که تا الان مثمر ثمر بوده است:

برای زندگی خود یک خط پایان در نظر بگیرید! هر سنی که خودتان دوست دارید!

مثلا من به شدت معتقدم که در 27 سالگی غزل خداحافظی را خواهم خواند! و هر روز زندگی را به امید و در پی آن روز موعود شروع می‌کنم!


خلاصه بگویم، کمی با مرگ مهربان تر باشید! دوست خوبی است!

۹۷/۰۴/۲۵ موافقین ۲ مخالفین ۰
آسمان‌آبی

نظرات  (۸)

ببخشید که به این نوشته فاخر اینطوری عکس‌العمل میدم ولی وات د فاککککک؟؟؟؟داشتم با خودم فک میگردم چطور ممکنه یکی انقد شبیه من فک کنه درباره مرگ که به اخرش رسیدم «تعیین کردن پایان» بحثی که همیشه یا اطرافیانم دارم و عصبانی میشن ازم وقتی میگم ۳۲ اندازه فروغ...ولی واسه منم خیلی فایده داره چون حس میکنم بیشتر عمرم رفته و برای معذرت خواهی از دلی ک شکوندم برای ابراز علاقه ب کسی ک دوسش دارم...برای همین تئاتر و هزار تا کار دیگه که همه میگن حالا وقت هس...۱و۲ رو هرچی تلاش میکنم درکم نمیکنن و بد برداشت میشه ک من ناامیدم 
ببخشید منو که میشناسی کلا زیاد حرف میزنم :))
پاسخ:
سلام :)
نمیدونم چی بگم! ولی شما هرچه میخواهد دل تنگ‌ات بگو! 
درسته👍
خب اره دیگه منظورم همینه که ممکنه از چند روز تا شاید ۱۵۰سال باشه دیگه بیشتر نه...مگر اینکه معجزه شه
پاسخ:
خب شاید تفاوت اصلی همین باشه!
به عقیده‌ی من عمر آدمی فقط همین عمر دنیایی نیست! قراره تا ابد زندگی کنه و باید با توجه به اون عمرش، برنامه ریزی کنه!
یکم شاید دیدگاه عجیبی باشه ولی اگر با جهان‌بینی اخروی بهش نگاه کنی فکر نکنم معقول به نظر نرسه!
به نظر من اینکه انسان چقدر عمر میکنه مشخصه که قابل پیش بینی نیست
پاسخ:
تا کجا قابل پیش‌بینی نیست؟ تا بینهایت یا صرفا 100-200 سال؟ 
در مورد نکته. دوم که مرگ ناممکن شدن هر امکان دیگری است،امکان دیگر میتونه یه اتفاق خوب باشه مثلا من خودم عاشق کمک کردن به بقیه و نیازمندانم(بدون اینکه بخام از خودم تعریف کنم یا خودمو خوب جلوه بدم)ولی مرگ منو میترسونه که بعد از مرگم چی میشه!؟ حس مسئولیت هم میتونه یکی دیگه از اون امکان های دیگه باشه که باعث میشه گاهی اوقات مرگ به نظرم تلخ باشه
پاسخ:

خب ببین جواب تمام سوالاتو شاید با این یک کلمه بتونم بدم: «جهان‌بینی»

اینکه یک نفر چه عقیده ‌ای راجع به مرگ و زندگی و زندگی پس از مرگ و هدف غایی زندگی و تمام موضوعات مشابه داره، تعیین کننده جواب شخص به سوالاتته!


همیشه این سوال رو از دوستانی که راجع به این مسائل بحثی رو پیش می‌کشن، می‌پرسم :

«یک انسان چقدر عمر میکنه!؟»

جوابت چیه؟!

بهش خوب فکر کن و جوابتو واسم بنویس تا بیشتر راجع بهش صحبت کنیم! 

از نظر شما مرگ چه معنایی داره؟ به زندگی پس از مرگ اعتقاد دارین؟ اینو باور دارین که بعدش روح هنوز ناظر بر دنیاست؟ و اینکه از نظر من حس کردن مرگ در هر ثانیه نمیتونه همیشه خوب باشه بعضی موقعه ها بهتره فکر فقط در حال و لذت بردن از زمان حال و عشق به اطرافیان باشه چون به قول شما ممکنه فردا نباشه و  شما ۲۷رو مثال زدید اما ممکنه حتی واسه ۷۰سالگی هم رویا پردازی کنیم چون تجربه کردن حس پیری خودش چیزیه که تا حالا تجربه نکردیم و دوست داریم تجربه کنیم
پاسخ:

سلام


هرچند اصلا دوست ندارم خیلی راجع به عقاید شخصی صحبت کنم اما بله، به زندگی پس از مرگ و ناظر بودن روح قویاً اعتقاد دارم! اینکه چرا و چطور بهش رسیدم طبعا از حوصله اینجا خارجه ولی سعی کردم در حد توان تقلیدی در کار نباشه!

اما راجع به این نکته که یاد مرگ شاید همیشه هم مثمرثمر نباشه، توجه به دوتا نکته به نظرم ضروریه:


اول اینکه تعادل مهم ترین چیزه! یعنی حتی اگر بخوای به عنوان یه مسلمون هم دائم به یاد مرگ باشی، باید یادت باشه که این یاد کردن دائمی نبایداز چهارچوب تعادل خارج باشه!


دوم هم اینکه گاهی ما به یاد مرگ هستیم، اما هدف از این یاداوری دائمی مرگ رو فراموش میکنیم! یعنی این به یاد بودن تبدیل به نوعی ترس میشه! که نتیجه فراموش کردن غایت نهایی هست(طبعا این نکته تا حدی با جهان‌بینی افراد درگیری داره)! 

چقد به این حستون حسادت کردم!
پاسخ:
سلام
تلاش کن تو هم بهش برسی!
شاید اولین قدمی که بتونه بهت کمک کنه(جدای از جهان‌بینی ‌ات‌ راجع به  زندگی بعد از مرگ) کم کردن وابستگی های پوچ نسبت به اشیا و اطرافیانت باشه!
موفق باشی
خیلی خوب بود واقعااون وقتی که هرشب به مرگ فکر میکردم حتی درلحظه های زندگیم هم آدم بهتر وهم آرام تری بودم وواقعاهم شاید فردانباشم، وسیله انگارانه نیست این دید
پاسخ:
سلام
وسیله‌انگارانه نیست این دید ولی سخته رسیدن بهش و ازون سخت تر، حفظ کردنشه! 

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی